محمدتقى نورى
113
اشرف التواريخ ( فارسي )
پيغمبر زده ، نهال قامت آن مجتهد نيكوسيرت را « 1 » از پا درآورد و اين ننگ تا قيام قيامت در دودمان او مانده ، آسمان و زمين زبان به نفرين آن شقى بىدين گشوده ، خود را از بدبختى در سلك ملاعين منخرط « 2 » و اسباب طعن و لعن « 3 » را از براى خود « 4 » تا روز نشور برقرار و « 5 » منضبط ساخت . چون از ولولهء عوام و ازدحام انام و شورش جنگ و صداى تفنگ « 6 » و افعال « 7 » گيرودار مردم شهر و پريشانى آنها اهل سنگر « 8 » و خيل لشكر خبردار شده ، حسب الامر الوالا هركدام از سنگر و محل اقامت خود دستهدسته و فوجفوج آراسته و مكمّل ، به عزم يورش و جدل همّت بر تسخير شهر گماشته و به دروازه و برج حملهور گشتند . شاهزادهء ظفر پيشه كه هميشه در انديشهء يورش و تسخير ارض مينومنش « 9 » بود ، درين مدّت به ممانعت و استدعاى امرا و پاس خاطر ايشان يورش را به دفعالوقت مىگذرانيد « 10 » و در باطن همواره در اين فكر مىبود . « 11 » درين وقت بهانه به دست آمده « 12 » ، با عزم درست و نيّت صحيح كمر بر يورش شهر چست بسته عزيمت فرمود . « 13 » در وقتى خبر به امرا مىرسد كه شاهزاده با رايت « 14 » اقبال به تيررس شهر رسيده بودند . « 15 » غازيان را امر به يورش و غلامان ( 43 الف ) خاصّه را حكم به كشش و كوشش كرده ، « 16 » از طرفين نايرهء قتال و جدال سمت اشتعال يافته ، هنگامهء گيرودار گرم و معركهء رزم بىحجاب و آزرم بود . سفير تير از طرفين پيغام اجل به گوش دليران « 17 » مىرسانيد و از دم ناوك آب ناگوار مرگ به گلوى تشنهكامان هيجا مىچكانيد . « 18 » محمّد خان قاجار و حسين خان
--> ( 1 ) . مج : نيكو نهاد را با تيشهء بيداد . ( 2 ) . خبيثه منخرط . ( 3 ) . مج : لعن و طعن . ( 4 ) . ملك : « خود » ندارد . ( 5 ) . مج : تا قيام الساعه . ( 6 ) . مج : صداى تفنگ و شورش جنگ . ( 7 ) . مج : « افعال » ندارد . ( 8 ) . مج : و برهم خوردگى آن مردم سنگر . ( 9 ) . مج : مينووش . ( 10 ) . مج : مىگذاشت . ( 11 ) . مج : باطن همت و الا بر يورش مىگماشت . ( 12 ) . مج : پيدا كرده . ( 13 ) . مج : « عزيمت فرمود » ندارد . ( 14 ) . مج : « شاهزاده با » ندارد . ( 15 ) . مج : تيررس ارض مينو مثال رسيده . ( 16 ) . مج : فرموده . ( 17 ) . مج : پردلان . ( 18 ) . مج : و ناوك مرگ تگرگآسا بر سر بهادران مىباريد .